بی دل
...
دوشنبه 1388/04/08 8:52
| تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود | گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود | |
| چو هر چه میرسد از دست اوست فرقی نیست | میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود | |
| نسیم باد صبا بوی یار من دارد | چو باد خواهم از این پس به بوی او پیمود | |
| همیگذشت و نظر کردمش به گوشه چشم | که یک نظر بربایم مرا ز من بربود | |
| به صبر خواستم احوال عشق پوشیدن | دگر به گل نتوانستم آفتاب اندود | |
| سوار عقل که باشد که پشت ننماید | در آن مقام که سلطان عشق روی نمود | |
| پیام ما که رساند به خدمتش که رضا | رضای توست گرم خسته داری ار خشنود | |
| شبی نرفت که سعدی به داغ عشق نگفت | دگر شب آمد و کی بی تو روز خواهد بود |
نوشته شده توسط بی دل
| لینک ثابت |

